|
|
|
|
|
ای فدای تو هم دل و هم جان وی نثار رهت هم این و هم آن دل فدای تو چون تویی دلبر جان نثار تو چون تویی جانان دل رهاندن زدست تو مشکل جان فشاندن بپای تو آسان راه وصل تو راه پر آسیب درد عشق تو درد بی درمان بندگانیم جان و دل بر کف چشم بر حکم و گوش بر فرمان
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:1 توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
"آن یکی را کف به خرطو م او فتاد گفت هم چون ناودان است این نهاد" یعنی با توجه به سا بقه آشنایی که ذهن با ناودان دارد خرطوم فیل را همانند آن می بیند. - نگویید که چشم ها بر خلاف کف دست قدرت تشخیص داشته و مستقیما می بینند!! واقعیت این است که در اینجا خاطرات ذهنی و تصوراتی را که از گذشته داریم می بینیم! ما با تصاویر ذهنی است که ملاقات می کنیم نه با خود شخص! عقاید و باورهایی را می بینیم که نسبت به او داریم نه خود او را!! به همین دلیله که دیدن شخصی که سالها پیش به ما بدی کرده حالمان را منقلب می کند. امروز او انسانی کاملا تازه است همانند آفتابی که امروز طلوع کرده اما ما تازگی را نمی بینیم تکراریش می بینیم و به گذشته ها پیوندش می زنیم!!! ذهن ما همواره در گذشته سیر می کند! اگر چنان چه گذشته ای در کار نباشد ذهن و ذهنیتی نیز در کار نخواهد بود! به تولدی دوباره خواهیم رسید همه چیز تازه زیبا و بکر. با دفن گذشته ها نه نفرتی خواهد بود نه تکرار.آرامشی عمیق زندگیمان را فرا می گیرد. چنین حالتهایی را در کودکان فراوان می بینیم . کودکان بی دغدغه اند طراوت تمام وجودشان را فرا گرفته دوست داشتنی و زیبایند. در عمق چشمان شان نفرتی دیده نمی شود. به هر جا که پا می گذارند عشق محبت و زیبایی را نیز به همراه می آورند. چرا که گذشته ای ندارند تا از دریچه تاریک و ذهنیتی مرده به دیگران یا زندگی نگاه کنند. اگر چنان چه قدرت یاد آوری داشته باشند گذشته آن ها یعنی خداوند! این تنها خاطره ای است که آنها می توانند از آن صحبت کنند. نگاه شان عاشقانست . هیچ باور و عقیده ای در نگاه خود ندارند. نه کسی را دشمن خود می دانند و نه نسبت به کسی دشمنی می کنند. حضرت مولانا چنین نگاهی را که از بی ذهنی و بدون دخالت ها و رنگ آمیزی های آن صورت می گیرد نگاهی واقعی دانسته و می گوید: "دیدن حقیقی تنها زمانی رخ می دهد که ذهن انسان فاقد عقیده باور یا فرمولی باشد" از نظر گه گفت شان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف در کف هر یک اگر شمعی بدی اختلاف از گفت شان بیرو ن شدی این چه نوع شمعی است که حضرت مولانا از آن صحبت می کند؟! کدامین چراغ است که می تواند روشنتر از آفتاب عمل کرده ودر طول روز حقیقت اشیا را همان گونه که هستند آشکار سازد؟!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:46 توسط الهام
|
|
||